84/09/26
کشتار دسته جمعی
میگن مثل اینکه تو زیر زمین خونه ی ناظممون یه گور دسته جمعی پیدا شده .میگن چند تا از اجساد هم شناسایی شدند مثل اینکه از دانش آموزان بودند .امروز هم حدود ۲۰ تا کلاس اولی رو به باد کتک گرفت .داشت فلکشون میکرد. بعضی وقتها هم صدای خورد شدن استخوناشون رو می شنیدیم
یکیشون داد میزد تو رو خدا من رو نکش بعد از چند لحظه صدای فریاد اون بدبخت اومد و بعدش هم ....
.
اینطوری فکر کنم من هم خیلی زنده نمونم .به یک نفر فرد مورد اعتماد نیاز دارم که پسووردم رو بهش بدم اگه بیشتر از ۱۰ روز آپ نکردم حداقل تو وبلاگ بنویسه تا بقیه هم بدونن یکی از گلهای رو زمین کم شده
.
جاتون خالی پنج شنبه رفتیم جلسه ی انجمن اسلامی .همشون چپ چپ نگاه می کردن .آقای ...هم اومده بود .چفیه اش هم تو گردنش. استاندار هم بود.فروغی هم بود میگن قاری بین المللیه.سهم ما فقط یه آبمیوه و شکلات بود.از اولش هم نشسته بودیم تو سر و کله ی هم می زدیم(من وعلی).
فردا امتحان شیمی باید خر خونی کنم تا خوب بگیرم البته راستش رو بخواین من تو شیمی خیلی شانس دارم.
چند روزه فوتبال بازی نکردم حالم گرفته . شنبه ها و دوشنبه ها بابچه های باشگاه بازی می کنم چهارشنبه ها هم با بچه های کلاس ، هم با بچه های باشگاه بازی می کنم . خلاصه کل هفته ی ما میشه فوتبال اگه میشد هر روز بازی می کردم .آخه نمی دونین چه حالی میده فوتبال.
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 13:33 توسط : علی
84/09/22
سلام
ما دبیرستانی ها به این نتیجه رسیدیم که اگر کوه مظهر استقامت هست ناظم ما هم مظهر گیره . اصلا وقتی نگاش می کنی یاد گیره می افتی . به همه چیز آدم گیر میده . راستش رو هم بخواین یه جورایی ترسناکه . همیشه اینطوریه
. البته این شکلکه یه خرمن سبیل کم داره
. الان هم مخوایم با علی بریم جلسه ی انجمن اسلامی مدارس
. البته معلوم نیست یه مرتبه دیدی خیلی ژیگول بودیم گفتن شما تشریف ببرید
. امروز اصلا حوصله ی مدرسه رفتن ندارم . برنامه ی امتحانی رو هم دادن حالا بیا و درستش کن کی درس میخونه . دو تا از درسامون هم تموم نشده امروز میخوان از چرت و پرت استفاده کنن و یه جوری تمومش کنن و باقیش هم خودتون بخونین دیگه چه قدر شما تنبلید
. بعد هم میگن شما ها اصلا درس نمی خونید البته کم بیجا نمی گن اما به ما بر می خوره
.
خب دیگه کاری ندارین؟
خدانگهدار
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:39 توسط : علی
84/09/17
سلام
طبق صحبت هایی که دهن به دهن رسید تا به این حقیر برسد فردا جشنواره ایی در کار نیست و همه طبق جمله ی یلدا خانم سر کاریم و اصلا مثل اینکه انجمن خیالی وبلاگ نویسان بوشهر این جشنواره رو به رسمیت نمی شناسد و آبشان تو یه جوی نمیره.
نمی دونم والا فردا بریم ، نریم اگه جشنواره ایی هم باشه بعید می بینم بتونم بیام آخه بدن درد گرفتم هی دارم مسکن می خورم اما بازم تاثیری نداره.
دور از جون شما شدیم مثل این معتادای خمار.
مدرسه سلام میرسونهوالا تو این مدرسه فقط سر کلاس ادبیات دوست دارم بمونم آخه دبیرش خیلی باحاله
کنکور امسال هم که ماسید البته واسه ما دبیرستانی ها (خودم و علیرضا و علی)آخه اصلا درس نمی خونیم
نمیدونم چرا اما اصلا حسش نیست حالا شاید تونستیم از این رشته های کشکی که همه قبول میشن بعدش میگن آخه من واسه این رشته نخونده بودم قبول بشیم
حرف آخر : خدایا همه رو به آرزوهاشون برسون یه نگاه هم به ما بنداز
فعلا خدانگهدار
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:3 توسط : علی
84/09/12
کاش ....
نرو تو هم نمی تونی دووم بیاری نرو تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو
آه نرو
نرو تو هم می پوسی میمیری بی من نرو تو هم طاعون غم میگیری ای من نرو
آه نرو
نرو تو که میدونی من بی تو تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب می مونه عشق وعادت
توکه می دونی کم میشم تو که می دونی کم میشی تو که میدونی هم آغوش غم میشی نرو
آه نرو
نرو
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:57 توسط : علی
84/09/08
قالب جدید
سلام دوستان
این هم از قالب جدید البته یه سری مشکلات داره
در ضمن هر کی دعوتنامه جیمیل میخواد ایمیلش رو بذاره وقتی خواستم پست بعدی رو بذارم براش میفرستم
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:3 توسط : علی
84/09/06
این هم از امتحان دادن ما
خدا بگم چی کار این دبیر هندسه تحلیلی نکنه!!!!
الهی به زمین....... لا الله الا اله
نمیدونین چه امتحانی از ما گرفت .حالا هی بهش میگیم آقا عزیز ،جیگر،کلوچه بیخیال شو هفته ی دیگه بگیر تا از دفعه ی قبلی گوش شیطون کر بیشتر بگیریم، تو گوشش نرفت که نرفت . حالا موندیم چه کار کنیم من یکی که میدونم ۱ بیشتر نمیگیرم تازه اگه بگم صفر کلاسش هم بیشتره تا ۱. ۵ تا تست کنکور سال ۹۰ آورده بود با ۵ تا سوال که اگه جوابشون بلد بودم اصلا مدرسه نمی رفتم تازه از ناسا هم برام دعوت به همکاری می شد .خلاصه از اول تا آخر امتحان ما پشه می پرندیم .خدا خدا میکردیم زنگ بخوره بعدش هم فهمیدیم همه از دم خراب کردن خندم گرفته بود یکی از بچه ها سر لج رفت دو تا عطسه ی ناز انداخت تو صورتش حالا هفته ی دیگه سرما می خوره ایشاالله
دیروز هم که مراسم تشییع شادروان منوچهر آتشی بود . من هم با بچه ها رفته بودیم حالا هی ما میخوایم نخندیم ای بی معرفتا ما خنده می ندازن به یه زوری جلو خودمون گرفتیم .
از رو کم لطفی خانومها هم نزدیک بود دو سه دفعه بیفتیم .چرا پشت پامون میزنین؟
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:32 توسط : علی