84/11/14
ماه محرم
سلام
شرمنده اين روزها كه عزاداري اما حسين شروع شده خیلی سرم شلوغ شده
راستي خدمت شما دوستان عزيز اين ايام رو تسليت ميگم
از همين جا مي خواستم از بهترين دوستم (آبجي كوچيكه)شقايق خانوم بخاطر لطف هايي كه نسبت به من دارند تشكر كنم
ميگما دوستان چرا كم لطفي ميكنن؟ خوانندگان وبلاگ كم شده نظرات هم به آدم دلگرمي نميده
من منتظر پيشنهادهاي شما عزيزان هستم
همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد؟
ليلي مرد ازغم دوري چرا جنون نمياد؟
روي ماهش كجا پنهون شده،اون رفته كجا؟
چرا از اون ورابرا ديگه بيرون نمياد؟
نيّتت رو واسه فال قهوه كردم ولي حيف.
عكس چشماي قشنگت توي فنجون نمياد.
منو كشتي تو با اون خنجر دوريت عجبه.
چرا از اين دل ديوونه يه كم خون نمياد؟
مگه تو بي خبري مومو پريشون مي كنم؟
دله تو حتي واسه موي پريشون نمياد.
دله تو بس كه سفيده ولطيفه مثه برف
از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد
تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي
درارو بستم ازاون وقت ديگه مهمون نمياد
صداي بارون قشنگه وقتي به شيشه مي خوره
امّا با غم نجيب روي ناودون نمياد
دو سه بار واست نوشتم مث آينه مي موني
تو يه بار جواب ندادي چرا شمدون نمياد
عمريه اسيرتم اسيراون چشماي ناز
يه ملاقاتي واسم يه بار به زندون نمياد
نميگه كسي واسه مرمّتش فكري كنيم
هيچ كسي سراغ اين كلبه ی ويرون نمياد
زندگي بازي شطرنجه و من منتظرم
طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد
گاهي با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بكنم
امّامعلومه نخواد بياد كه پنهون نمياد
اوني كه كه براي ديدنش ستاره مي شمري
اهل نازه،پس با يه خواهش آسون نمياد
توي نامه آخري كلّي دليل آورده بود
مثلاٌچون تشنهاند ياساي گلدون نمياد
لااقل كاش راستشو براي من نوشته بود
كاش واسم نوشته بود بخاطر اون نمياد
...
خدانگهدارتون باشه
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:44 توسط : علی
84/11/05
سلام
يه اتفاق عجيب:
آقا ما ديروز اومديم مدرسه باد زده بود مو هامون بهم ريخته بود
.آقاي ناظم جون اومد جلومو گرفت گفت
آقاي ....... ، چرا موا(موهاي سر)تو نزدي؟ منم سريع گفتم
آقا من غلط بكنم موامو(مادر) بزنم
(سريال شبهاي برره).
نه!!!!!!!!!!!!!!!!





ناظم جون باز دوباره خنديد
گفت :نه. اون موا نه اين موا من شخصاً داشتم شاخ در مي آوردم
. گفت: ايشالا ۲ ماه ديگه درستون تموم ميشه
اون موقع موهاتون رو بزارين تا (اشاره كرد به كمرش)
اينجا ... منم گفتم انشاالله 
ميگما من حاضر جوابم؟

راستي ۹ بهمن تولّد منه هاااااااا
كادو نمي خواد بدين(استفاده از افعال معكوس)
راستي از دوستان عزيز عذرخواهي مي كنم
چند روزه بهشون سر نزدم (بهر جهت شرمنده
)
من نمي دونم تو اين وبلاگ چي بنويسم؟
از اينها انتخاب كنيد هر كدوم كه بيشتر بودهمون می نویسم:
۱-فقط خاطرات دبيرستان؟
۲-فقط شعر؟
۳-هو دو مورد
توجه: اين سوال نمرهی منفي نداره
به نظر خودم كه ۳ بهتره اما شما بايد نظر بديد ما چيكاره ايم
.
حالا يه شعر توپ از فروغ فرخزاد:
پيشاني ار ز داغ گناهي سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا ...
نام خدا نبردن از آن به كه زير لب
بَهرِ فريب خلق بگويي خدا خدا...
...............................................................
اين هم شعر بخت:
ز كوي زندگي بر بسته ام بخت
ز بخت ناكسم،آزرده ام سخت
بهر جا صحبت از بخت است،هيچم!
خدا هيچت كند:اي بخت بد بخت
..................................................................
دوستت دارم و دانم كه تويي دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست،ندانم
...................................................................
مي دونم پشيمون شده ايد
از خوندن وبلاگ اما چيكار كنم همه ميگن آپ كن(اصلاً حسش نبود
)
يا حق
ادامه مطلب
لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:41 توسط : علی