تبليغاتX
دبیرستانی ها
دبیرستانی ها
84/12/12
علی رفته به اردو برای ....

سلام

من واقعا از اينكه چند هفته ميشه كه بهتون سر نزدم و حتي آپ نكردم شرمندم.

هم سيستمم ويروسي شد هم خودم، خوب حالا بگذريم:

ما روز چهارشنبه 10/12/84 اومديم خير سرمونبريم پارك جنگلي چاهكوتاه . خيلي جالبه كه بدونيد نه به پارك جنگلي شبيه بود نه چاه كوتاه داره . اين اردو كه با 12نفر از بچه ها رفتيم مدرسه هيچ دخالتي نكرده بود و يك كار كاملا دانش آموزي بود. من و محمد رضا خير سرمون مادر خرج بوديم . از اونجايي كه نا ظم جون خبر داشت كه ما قراره بريم اردو من گفتم بچه ها زشته بزاريد بهش تعارف بزنيم  ناراحت نشه. بچه ها مي گفتن حواست باشه نكنه بياد . گفتم نه بابا اون چشم ديدن مارو نداره ، هيچي آقا من رفتم گفتم آقاي ........(ناظم جون) شما به ما افتخار ميديد بياييد اردو؟ اون هم گفت : آره    من گفتم : نه... آخه مدرسه چي ميشه؟ گفت : آخ حيف شد منم گفتم : بله  ترسيدم چه ريسك بزرگي اگه مي اومد بچه ها سرم رو از تنم جدا مي كردن . حالا خودتون فكرشو كنيد . سفري كه قصدش ، برنامه اش ، امكاناتش يك روزه باشه چه جوري ميشه . آقا هيچي با تلاش من و محمدرضا همهچي حل شد .

حالا هوا خنك بودا ما كه رفتيم  هوا هم گرم شد . رفتيم يه جايي كنار يه زمين فوتبال يه شير آبخوري يه سرويس بهداشتي به قول بچه ها همه چي كامل بود غير از يك چيز . راستي يادم رفت بگم  3 تا اتوبوس دبيرستان دخترانه هم اومدند يه كم با فاصله از ما نشستند حالا كي مي تونه اين بچه هارو كنترل كنه اما بر خلاف تصورات من مشكلي پيش نيومد .

راستي اونجا چند تا عكس گرفتيم .

(عكس ها رو در اولين فرصت از موبايل در مي آرم و مي گذارم ببينيد)

 جاي شما خالي بود .

راستي يادتون مياد ما اين وبلاگ رو درست كرديم 3 نفر بوديم؟ من(علي) ،محمدرضا،عليرضا  .  من كه در خدمتم ، محمد رضا رو كه ميشناسيد (نويسنده ي قبلي كه رفت يه وبلاگ ديگه)   اما عليرضا ، تقريباٌ شما هيچ شناختي رو عليرضا نداريد اون بدبخت اصلاٌ تو وبلاگ نمي نوشت فقط نظر ميداد . ما سه تا همكلاس هستيم. اما عليرضا ديگه بين ما نيست . اون از آسمونا هم رد شد  من ممصيبت وارده را به خودم و كلاسمون تسليت مي گم . راستي عليرضا از آسمونا رد شد و به هند رفت ، گريه نكنيد الان هند داره درس مي خونه . ما واقعاٌ دلمون براش تنگ شده .راست ميگن يه چيزي داري قدرش رو نميدوني  وقتي كه از دستش دادي اون موقع مي فهمي كه چي رو از دست دادي . باباي آدم كه پولدار باشه اينجوريه ديگه  وقتي اين خبر رو محمدرضا بهم داد كف كردم حرفش بود ولي فكر نمي كردم جدي باشه. 

آرزو كنيد كه براتون آرزو كنم كه به آرزوهاتون برسيد . منم آرزو مي كنم كه برام آرزو كنيد كه به آرزوم برسم .

 

 

يا حق             


ادامه مطلب

لينک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:29 توسط : علی

RSS